جنگ را فراموش نكنی
حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از
مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان
پول دارم و میخواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!»
بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و
جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگیاش
را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری
برمیگزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره)
برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب
فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه
دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین
تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحهخانه تحویل داد و با تكیه بر
وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.
راوی:همرزم شهید
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:31  توسط حسین
|
جنگ عراق علیه
ایران 2887 روز به طول انجامید که طی آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت
که793 روز حمله از سوی نیروهای ایرانی و 207 روز از سوی ارتش متجاوز عراق
بوده است. در طول جنگ شمار381 هزار و 680 نفر از نیروهای دشمن کشته یا زخمی
شدند و 72 هزار نفر به اسارت نیروهای ایران در آمدند. در این 8 سال 371
فروند هواپیما و 82 فروند هلی کوپتر دشمن منهدم شد.1700دستگاه تانک و نفربر
،480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامی به غنیمت ایران در آمد و
5758 دستگاه تانک و نفربر،532 قبضه توپ و 5152 دستگاه خودرو نظامی دشمن
منهدم شد. جانفشانی نیروهای ایران سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای
جنگ حدود30 میلیارد دلار بود ، پس از شکست آنها در عملیات آزاد سازی خرمشهر
به صفر برسد و پس از پایان جنگ این کشور بیش از 70 میلیارد دلار بدهی
داشته باشد.
منبع : سایت جوان
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 9:28  توسط حسین
|
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
اولاً
خوشامد عرض میكنیم به شما جوانان عزیز، فرزندان عزیزم، برادران و خواهران
باارزشِ فعال و متعهد كه با حضور خودتان، با نیروى خودتان، با جوانى
خودتان، با شورِ امید و ایمان خودتان، كشور را و جامعه را و این دورهى از
زمان را رونق میبخشید و تاریخ را آبرومند میكنید.
یك جمله اول عرض
كنیم در والائىِ جایگاهى كه امروز شما جوانان عزیز قرار دارید؛ چه شما جمع
حاضر در این محفل صمیمى و چه دهها هزار یا شاید صدها هزار جوانى كه در
همین خیل و روال حركت كردند و امروز در اینجا حضور ندارند. و آن جمله این
است كه: عزیزان من! به جوانىِ شما و گذر دوران جوانى براى شما در این برهه،
هر كسى غبطه میخورد. این جوانى، اینجور جوانى كردن، اینجور دوران عزیز و
گرانبهاى جوانى را خرج كردن، براى هر كسى كه دوران جوانى را پشت سر گذاشته
است، غبطهآور است.
امروز در دنیا جوانهاى همسن و سال شما در میان
چه احساساتى، چه توهماتى، چه فعالیتهائى دارند این دوران عزیز و گرانبها را
میگذرانند؟ در پیشرفتهترین كشورها غبار ناامیدى، افسردگى، بىهدفى، روى
زندگى زیباى جوانى را پوشانده است؛ بسیارى از جوانان فقط هدفشان رسیدن به
آرزوهاى كوچك و حقیر مادى براى خودشان هست؛ نه لذت خدمت به خلق را میچشند،
نه نیروى عظیم و كمیابِ جوانى را در راهى كه شایستهى آن هست خرج میكنند؛ و
بسیارى نه فقط هدفهاى والا ندارند، بلكه اصلاً هدف ندارند و زندگى را به
صورت روزمره، غرق در مادیات، غرق در شهوات زودگذر و افسرده كننده طى
میكنند؛ از آن روح متلألئ معنوى كه یك جوان مؤمن و عاشق خدمت و متوجه به
مبدأ عشق و زیبائى و حقیقت برخوردار است، آنها چیزى نمیفهمند. جوانىِ شما
براى یك چنین انسانهائى - اگر چشم بصیرت داشته باشند - هم در خور غبطه
خوردن است.
قدر این دوران را و این جهتگیرى را و این روحیه را
بدانید؛ نعمت خدمتگزارى را و توان خدمتگزارى را كه خداى متعال به شما هدیه
كرده است، قدر بدانید؛ خدا را شكر كنید؛ افزایش این گنجینهى معنوى را از
خدا بخواهید. و این را بدانید كه هر جامعهاى و هر كشورى از یك چنین
سرمایهى عظیمى و ذىقیمتى برخوردار باشد، بدون هیچ تردیدى خواهد توانست به
برترین قلههاى عزت و عظمت دست پیدا كند. و این سرنوشت قطعىِ جامعهى شما و
ملت شماست. عامل آن هم، موتور محركِ آن هم، همین روحیهاى است كه شما
دارید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 11:56  توسط حسین
|
سردار سرلشكر سيد يحيي صفوي در سال 1331 در اصفهان به دنيا آمد.
در سال 1347 وارد دانشگاه تبريز شد و ليسانس زمينشناسي خود را در سال 52
از دانشگاه تبريز اخذ كرد و از همان زمان وارد فعاليتهاي سياسي و انقلابي
به رهبري امام خميني (ره) شد.
نام وي سيديحيي صفوي است كه در سال 54 به دليل تهديد شدن از سوي ساواك نام مستعار رحيم را براي خود انتخاب كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 12:2  توسط حسین
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السلام
بسیج چیست ؟ و بسیجی کیست ؟
بسیج شجره طیبه
و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و
حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام
مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار
صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن
حدیث عشق را سروده است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 21:26  توسط حسین
|
طلبة شهيد: سيدعلي طاهايي» «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه
فمنهم من قضي نحبه فمنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا» (احزاب/23) به نام
الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام و درود به پيشگاه حضرت مهدي
-عجلاللهتعاليفرجه- و نايب بر حقش، امام خميني و با سلام و درود به
خانوادههاي معظم شهدا، وصيتنامهام را آغاز ميكنم. اول وصيتم به شما امت
شهيد پرور، من كوچكتر از اين هستم كه به شما وصيت كنم. اي امت شهيد پرور!
به شما توصيه ميكنم كه دست از امام بر نداريد كه اين كار مساوي با شكست
اسلام است و ديگر اين كه جبهه را فراموش نكنيد؛ چون امام فرمودند: امروز
جنگ در رأس همه مسائل است. اگر فرزندانتان خواستند به جبهه بروند مانع آنها
نشويد و از شما ميخواهم كه مرا حلال كنيد و نيز به شما دوستانم توصيه
ميكنم كه جبههها را خالي نگذاريد. اما وصيتم به پدر و مادرم: اي پدر
ومادر مهربانم! از شما ميخواهم كه در شهادتم گريه نكنيد كه دشمنان شاد
شوند و اگر ميخواهيد گريه كنيد، بر علي اكبر امام حسين-عليهالسلام- گريه
كنيد؛ چون عزيزتر از فرزندان امام حسين-عليهالسلام- نيستم و عاجزانه از
شما ميخواهم كه مرا حلال كنيد چون نتوانستم زحماتي را كه برايم كشيدهايد
جبران كنم. از شما ميخواهم كه در شهادتم گريه نكنيد و ناراحت نباشيد بلكه
خوشحال باشيد؛ چون خدا امانت را به شما داده بود، پس چه بهتر كه اين امانت
را در راه او بدهيد و به شما توصيه ميكنم كه صبر را پيشه كنيد؛ چون خداوند
در قرآن كريم ميفرمايد : «...انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب. »
(زمر/ 10) از پدر و مادرم ميخواهم كه تنها برادرم (مهدي) را رهرو راهم
سازند؛ چون من بسيار به او علاقه دارم. از خواهرانم ميخواهم كه در شهادتم
گريه نكنند و زينبوار مقاومت كنند و صبر را پيشه خود سازند. و محل دفنم در
گلزار شهداي شاهزاده حسين، پهلوي قبر شهيد حسين مختصي باشد. بارالها! اي
كاش هزاران جان ميداشتم و در راه تو ميدادم! والسلام.
سيد علي طاهايي ـ 17 / 22 / 1364
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 11:15  توسط حسین
|
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوران دفاع مقدس خاطراتي از دلايل و چگونگي استفاده رهبر معظم انقلاب از چفيه را بيان كرد.
فرمانده سابق سپاه پاسداران با ذكر خاطرهاي از مقام معظم رهبري گفت جالب
است بدانيد كه حضرت آقا از چه زماني از چفيه مستمرا استفاده ميكنند.
وي با بيان اينكه چفيه در بين رزمندگان كاربردهاي متفاوتي داشته است، اظهار
داشت: چفيه علاوه بر اينكه سمبل مقاومت و بسيج بوده در دوران دفاع مقدس
داراي كاربردهاي متفاوتي بوده از جمله اينكه بسيجيان در هنگام نماز از آن
به عنوان سجاده استفاده ميكردند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 14:20  توسط حسین
|
نام پدر: محمد
تاریخ شهادت: 1365
محل شهادت: کربلای 5 شلمچه
به یاد طلبه شهید آینه وند ( پیام شهدا)
امت حزب الله شهید پرور و همیشه در صحنه
مبادا دشمنان بین شما و روحانیت خط امام جدایی و تفرقه بیندازند وشما را از
روحانیت خط امام جدا کنند از شما می خواهم درحرفهای امام بیشتر دقت کنید و
سعی کنید عظمت امام عزیز را دریابید.
......از باد رهاتر شده بودیم ولی حیف
سنگین این سلسله ما را عقب انداخت
یک سجده فقط فاصله ما و خدا بود
دل نیز از این مرحله ما را عقب انداخت .......
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 18:21  توسط حسین
|
شنیده اید می گویند
عدو شود سبب خیر؟ ما تازه دیروز معنی آنرا فهمیدیم.
دیروز عصر که با خمپاره سنگر تدارکات را زدند. نمی دانید تدارکاتچی بیچاره چه حالی داشت، باید بودید و با چشمان خودتان می دیدید. دار و ندارش پخش شده بود روی زمین، کمپوت، کنسرو، هر چه که تصورش را بکنید، همه آنچه احتکار کرده بود! انگار مال بابایش بود. بچه ها مثل مغولها هجوم بردند، هر کس دو تا، چهارتا کمپوت زده بود زیر بغلش و می گریخت و بعضی همانجا نشسته بودند و می خوردند. طاقت اینکه آنرا به سنگر ببرند نداشتند، دو لپی می خوردند و شعار می دادند: جنگ جنگ تا پیروزی، صدام بزن، صدام بزن جای دیروزی!
از کتاب فرهنگ جبهه جلد
سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 23:6  توسط حسین
|
یکی از شهدا در وصیتنامهاش خطاب به پدرش نوشته بود: بابا راضی نیستم بعد از شهادتم برای من مجلس ختم بگیری، چون شما اهل خمس دادن نیستی و من هم دوست ندارم با پول خمس نداده برای من مجلس گرفته شود.
حجتالاسلام علیرضا پناهیان
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:32  توسط حسین
|
چند روزى از اسارتمان گذشته بود كه وارد اردوگاه عنبر شدیم. ظاهر اردوگاه انسان را به یاد زندانهاى مخوف مىانداخت. آن قدر سیم خاردار و موانع اطراف آن چیده بودند كه هیچ راه گریزى نبود. وحشت انگیز بود. آنجا در واقع یك پادگان بسیار بزرگ نظامى بود. در اطراف چند اردوگاه دیگر هم وجود داشت كه به راحتى مىتوانستیم آنها را از فاصله دور ببینیم.
نیمه شب پس از عبور از 7 در وارد اردوگاه شدیم. از اتوبوس پائین آمدیم. براى نخستین بار دیدیم كه چند نفر به زبان فارسى صحبت مىكنند. اسراى قدیمى بودند كه در بهدارى كار مىكردند.
اردوگاه داراى3 بخش (بلوك) بود و هر بخش 8 آسایشگاه داشت كه در 2 طبقه واقع شده بودند. یك بلوك متعلق به نیروهاى بسیج، بلوكى دیگر متعلق به نیروهاى ارتشى و سربازان بودند و در بلوك سوم، طبقه اول بیمارستان و طبقه بالاى آن متعلق به افسران و درجه داران بالاى ارتش بود. در كنار هر ساختمان دو اتاق كوچك هم وجود داشت كه به عنوان آرایشگاه و خیاط خانه از آنها استفاده مىنمودیم.
ما زخمىها را وارد بهدارى اردوگاه كردند و به ما گفتند كه هرگونه تماس با اسراى قدیمى و افسران ممنوع است. تقریباً 3 تا از آسایشگاه هاى پائینى پر از مجروح بود كه روى زمین بر روى تشكها خوابیده بودیم. جاى هر كس به اندازه 3 كاشى بود. امكانات بهداشتى و دارو هم بسیار كم بود. بچهها زیاد آسیب دیده بودند.
شكستگى پاهاى بعضى از برادران به علت نبود امكانات، به طور ثابت باقى ماند؛ چون امكاناتى نبود كه آنها را عمل كنند. بیشتر اوقات با یك سرنگ كه آن را مرتب در آب مىجوشاندند 30 یا 40 نفر را آمپول مىزدند. به طورى كه سرنگ از بس كند شده بود در عضلات نفر آخر وارد نمىشد.
در این بهدارى چند نفر از پزشكان ایرانى كه به اسارت در آمده بودند كار مى كردند. شب اول، مسئول بهدارى دكتر مجید جلالوند، اطلاعات مفیدى درباره اسارت و روش زندگى جدید به ما داد. او و همكارانش دارو را به سختى براى بچه ها به دست مى آوردند.
افسران و دیگر اسراى قدیمى هم مقدارى از وسایلى را كه در اختیار داشتند، مثل خرما، شكر، شیر عسلى و حتى پول به ما كمك مىكردند. هر كدام از ما در ماه یك دینار و نیم حقوق داشتیم كه معادل 32 تومان آن وقت ایران مىشد. با آن پول بخشى از نیازهاى خود را رفع مى كردیم. بیشتر بچهها از حقوق خود مى گذشتند تا پزشكان بتوانند حداقل مقدارى موادغذایى براى مجروحان و بیماران تهیه كنند. مواد خوراكى لازم را از دكانى كه در اردوگاه قرار داشت خریدارى مىكردند.
چند روزى در بهدارى بسترى بودیم. یك روز ناگهان دیدیم كه اكیپ صلیب سرخ داخل شد. آنها در فرمهاى مخصوصى ما را ثبت نام كردند و به هر كدام از ما یك كارت شناسایى دادند كه شماره اسارت ما روى آن بود. من اسیر شماره 5898 بودم. بعد 2 برگ مخصوص نامه كه فقط مىتوانستیم در آنها مشخصات خود را بنویسیم به ما دادند، تا آنها را فورى به ایران ارسال كنند و خبر اسارت ما را به خانوادههایمان برسانند؛ زیرا حدود 60 روز بود كه خانوادهها هیچ اطلاعى از ما نداشتند و ما جزو مفقودین بودیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 16:52  توسط حسین
|

*اين جنگ [جنگ هشت ساله]، مظهر و تجلى همهى روحيات خوب و سازندهاى است كه يك ملت و يك كشور را مىتواند به تعالى حقيقى برساند.
* ما در جنگ نظامى توانستيم خودمان را پيروز كنيم؛ به كمك چه چيزى؟ به كمك باور و ايمان و اتّكاى به نفس و وحدت و اميد به آينده و روشنبودن هدفها و تكيه به نيروهاى ذاتى خويش و تكيه به اسلام.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 23:44  توسط حسین
|
نگاهی به دستاوردهای عملیات محرم :مردم استان ایلام هر ساله با فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، به یاد عملیات غرورآفرین «محرم» در دهلران در زمان جنگ تحمیلی میافتند.
با فرا رسیدن ماه محرم، سال 1361 شمسی، گردانهای عزادار امام حسین (ع) با دستههای سینهزنی در خطوط جنگی و یگان ها به راه میافتند و خاطرات جنگ های صدر اسلام را متجلی میکنند. آوای سوگواری مناجات برای سرور شهیدان همه جا به گوش میرسد. نیروهای عراقی از وحشت حمله رزمندگان در ماه محرم به دستور فرماندهان در آمادگی کامل به سر میبرند.
در منطقه عملیاتی «موسیان»، شور حالی دیگر حکم فرما میشود. لشکرهای 25 کربلا، نجف اشرف، علیبن ابیطالب (ع) و امام حسین (ع)، سپاه پاسداران ماموریت مییابند خود را در خطوط درگیری محرم سازماندهی کنند.
موقعیت جغرافیایی عملیات محرم:مشخصه مهم این منطقه؛ وجود ارتفاعات جبال حمرین که خط مرزی قراردادی ایران و عراق قبل از تجاوز این کشور به ایران بود. یکی از عوارض طبیعی منطقه، رودخانه چیخراب، دویرج و میمه است که فصلی و وحشی بودند، به هنگام طغیان، ارتفاع آب آن بعضا به 10 برابر معمول میرسد.
منطقه عملیاتی در حوزه ماموریت سپاه چهارم عراق قرار داشت و پدافند از منطقه عملیاتی محرم، به عهده لشگر 10 زرهی بود. مرحله اول عملیات محرم:سرانجام لحظه موعود فرا میرسد. ترنم ریزش باران رحمت و نجوای دعای توسل در هم میآمیزد و فضایی ملکوتی به وجود میآورد. عملیات ساعت 22:8 دقیقه، با رمز مبارک «یا زینب» (س) در منطقه عملیاتی موسیان و شرهانی، زبیدات، جنوب شرقی دهلران در غرب عین خوش با اهداف آزادسازی ارتفاعات حمرین در جنوب دهلران و تهدید و دسترسی به امکانات نفتی داخل خاک عراق و شهرک زبیدات آغاز میشود.
تا نزدیک صبح، بیشتر اهداف عملیات تامین میشود و الحاق نیروها با موفقیت صورت میگیرد ولی در منطقه چپ درگیری، بر اثر بارندگی و طغیان آب شکاف ایجاد میشود و تلاش میگردد تا دشمن نتواند از آن نقطه استفاده کند. با روشن شدن هوا، هواپیماهای عراق با تمام امکانات اقدام به حمله کرده و با ریختن بمب و راکت تلاش میکنند مانع ادامه عملیات شوند که در همین حین نیروی هوایی ایران نیز وارد معرکه شده و پاسخ مناسبی به نیروی هوایی عراق میدهد.
آزادی 550 کیلومترمربع از خاک میهن اسلامی،2600 بعثی کشته و زخمی،1970 نفر اسیر،90 دستگاه تانک و نفربر و 13 دستگاه خودرو منهدم شده از دستاوردهای مرحله اول است. مرحله دوم عملیات محرم:روز بعد، ساعت 2:30 بامداد مرحله دوم آغاز میشود. به دلیل موفق نشدن نیروها در سمت چپ محور درگیری و امکان انجام عملیات از سوی دشمن، یگانهای رزمی ایران به سرعت آماده میشوند تا نقطه ضعف را پر کنند. پس از عبور از موانع ایذایی و میدان مین، ابتدا گردان سیدالشهدا (ع) که مهمترین گردان لشکر 25 محسوب میشود خود را به مواضع بعثیان میرساند که با شلیک تعداد زیادی گلوله و آرپیجی اقدام به عملیات ایذایی میکند، بدین صورت زمینه برای هجوم لشکرهای امام حسین (ع) و علیبنابیطالب (ع) آماده میشود. نیروهای سپاه اسلام به دشمن یورش میبرند. درگیری در خاکریزیهای دشمن به نبرد تن به تن میرسد و تعداد زیادی از عراقیها کشته و زخمی و تسلیم میشوند و بقیه فرار میکنند. رزمندگان تا صبح خود را به جاده شرهانی میرسانند و پاسگاههای جم هندی و ربط را فتح میکنند.
مرحله سوم عملیات محرم سومین مرحله عملیات چهار شب بعد در ساعت 22 با هدف تسخیر ارتفاعات غربی، دامنههای غربی جبال حمرین، جادههای تدارکاتی دشمن و تامین اهداف فتح شده در مراحل نخستین آغاز میشود. برای سومین بار پس از عبور از بلندیهای حمرین به سوی چاههای نفت منطقه یورش میبرند و تمام موانع را پشت سر میگذارند. در آستانه ورود به شهرک «زبیدات»، تانک های مستقر در بلندی ها و شیارها آخرین تلاش را انجام میدهند تا مانع ورود به شهر شوند. آرپیجی زنها تعدادی از آنها را شکار میکنند و باقیمانده تانک ها میگریزند و در سمت زبیدات موضع میگیرند. پس از در هم شکسته شدن آخرین مقاومت های دشمن، رزمندگان اسلام وارد شهر تخلیه شده زبیدات میشوند و کار تعقیب تا غرب شهرک ادامه مییابد.
دستاوردهای عملیات محرم در استان ایلام:خارج کردن جاده دهلران - عین خوش به طول 100 کیلومتر از زیر دید و تیر دشمن تامین امنیت شهرهای «موسیان»، «دهلران» و پادگان «عین خوش»، «دشت اژیه» و دهکدههای اطراف آن و آزادسازی کوه های «حمرین»
آزادسازی منابع نفتی موسیان، بیات و حوضچههای نفتی زبیدات، تلمبهخانه و 70 قطعه چاه تامین قسمتی از مرز به طول 50 کیلومتر تعداد اسرا 3400 نفر
منبع : ایسنا
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 9:42  توسط حسین
|
شهيد حسين رحماني علي آبادي در سال 1341 در يك خانواده مذهبي و مستضعف در شهرستان يزد ديده به جهان گشود . تحصيلات خود را تا مقطع دبيرستان ادامه داد ولي موفق به اخذ ديپلم نشد . به خاطر عشق و علاقه اي كه به دفاع از ميهن اسلامي و رهبر كبير انقلاب داشت شغل مقدس پاسداري را براي خود برگزيد و در سال 1360 وارد سپاه شد و به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل عزيمت نمود .
تا سال 1363 در عمليات هاي مختلف جنگي با مسئوليت هاي مختلف شركت نمود و در سرانجام در تاريخ 63/12/22در منطقه عملياتي شرق دجله در عمليات بدر بر اثر اصابت تركش به پا به لقاءالله پيوست در حاليكه مسئوليت جانشين گردان امام علي (ع) را بر عهده داشت . از شهيد بزرگوار يك فرزند پسر به نام محمد حسن به يادگار مانده است كه بعد از شهادت پدر به دنيا آمده است .
گوشه اي از وصيت نامه سردار شهيد رحماني
بار خدايا ! من از تو عاجزانه مي خواهم مه عمر امام عزيز ، اين ياور بي پناهان را تا ظهور مهدي موعود (عج) طولاني بگرداني . خدايا من از زماني كه خود را شناختم سعي كردم كه براي رضاي تو قدم بردارم ولي چه كنم كه شيطان نفس نگذاشت كه بتوانم بنده اي خوب و شايسته براي تو باشم . خدايا تورا به عزت و جلالت به آخرين پيام رسانت قسم مي دهم كه دل خانواده هاي شهدا و بي پناهان را با ظهور حضرت وليعصر (عج) شاد و خوشحال بگردان .
اي امت قهرمان ! سعي كنيد جبهه ها را تا پيروزي نهايي گرم نگهداريد و نگذاريد جبهه هاي نور عليه ظلمت خاموش باشد .
اي امت قهمران ، اي امت ايثارگر ! هرچه شما كرديد و امام ، من از همه شما مي خواهم كه مبادا مانند اهل كوفه شويد ، من از تمام دوستان در رفقاي خود مي خواهم كه سلاح بر زمين افتاده ام را بردارند و لاله اي بر جاي آن بكارند . من از تمام افراد و جوانان اين امت مي خواهم براي يكبار هم كه شده از اين دانشگاه نور ديدار نمايند .
اي امت قهرمان ! با شهداي خود پيمان فداكاري ببنديد . اميدوارم كه ديگر اين امت شهيدي را بر روي دست خود تشييع نكنند زيرا بوي پيروزي را احساس مي كنم .
منبع : http://yazd.sajed.ir
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 19:50  توسط حسین
|
مزار 3 شهيد دانشجوي 16 آذر سال 1332 در امامزاده عبدالله شهر ري با حضور معاون وزير علوم گلباران شد.
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، مراسم بزرگداشت روز دانشجو صبح امروز سهشنبه 16 آذر در كنار مزار سه شهيد دانشجو در امامزاده عبدالله شهرري برگزار شد.
در اين مراسم غلامرضا خواجهسروي معاون وزير علوم تحقيقات و فناوري، زارعي مدير كل حراست، بذرافشان مدير كل دانشجويان داخل وزارت علوم، جمعي از مسئولان شهرري و تعدادي از دانشجويان كشور و نمايندگان تشكلهاي دانشجويي حضور داشتند.
بر اساس اين گزارش در پايان اين مراسم دانشجويان با نثار فاتحه و تقديم گل به مزار شهداي دانشجوي 16 آذر، با آرمانهاي انقلاب و شهدا تجديد بيعت كردند.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 13:15  توسط حسین
|